![]()

![]()

+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 13:55 توسط بهاره
|

وقتی نیستی خونمون با من غریبی میکنه...! دل اگه میگه صبورم خود فریبی میکنه...! وقتی نیستی گل هستی خشک و بی رنگ میشه...! نمیدونی...؟ که چقدر دلم برات تنگ میشه...!!! گریه گریه... چه واژه سبک و دلتنگی گریه...چه واژه آرام كننده اي گریه...چه واژه شاد و دردمندی دلم بدجور هوای گریه کرده... گریه به خاطر تمام نا گفته هام... گریه برای تمام تنهایی هام... گریه برای تمام دردهام... گریه برای تمام نانوشته هام... زمانی که متولد شدم یکی تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم! خندیدم و گفتم:تو کی هستی؟ گفت :غـــــم و تنهایی اگه يه روز بفهمي که عاشق کسي بودي که معني عشق نميدونه اگه يه روز بفهمي... که چشم به راه کسي بودي... که حتي يه لحظه هم حاظر نيست منتظرت بمونه... اگه يه روز بفهمي دلت واسه کسي تپيده... که حتي يه ذره جا تو دلش واست نذاشته همه اين ديوونه بازي ها همه اون دوست داشتن ها... همه اون تپيدنها ...همه اون عشق بازي ها ... همه اون منتظرموندن ها ....واسه کسي بوده که هيچ احساسي به تو نداشته...اون وقت دنيا رو سرت خراب ميشه ...زندگي برات مفهومي نداره.... تموم زندگيت ميشه به اجبار نفس کشيدن و ادا.... آخه چرا؟
دلم تنگ است برای در کنارت بودن دلم تنگ است برای خیره شدن در چشمانت نازنینم نمیدانی که شبها تا سحر به یاد روزهایی که در کنار هم بودیم و درد دل میکردیم اشک میریزم نمیدانی که دیداری دوباره در وجودم آتش عشقت را برانگیخته کرده است نمیدانی چندین برابر از قبل به قلب مهربان و عاشقت وابسته شده ام و باری دیگر عهد سوختن و ماندن را به تو دادم هنوز رنگ چشمانت در خاطرم مانده و زنگ صدایت در گوشم زمزمه میکند انتظار به پایان رسید و تو را از نزدیک تماشا کردم و به محبتت آمیخته شدم ای پاکترین احساس به یادت آنقدر از اعماق وجود اشک خواهم ریخت تا تو را دوباره ببینم و تو را باری دیگر در آغوش بکشم و باری دیگر دستان گرمت را بفشارم و با همان دستها صورتم را نوازش دهی نمیدانی که چقدر دلتنگم عزیزم

![]()
![]()


+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 15:0 توسط بهاره
|

دیگه بی تو زندگی برای من جهنمه تو چشام به جای تو هزارتاقطره شبنمه گل نداره به نگاه عاشقم رنگی دیگه مردنم بهتر از این زندگی پراز غمه وقتی نیستی بهتره ازخودمم جدابشم برم وهم خونه ی نورو شب و خدا بشم ندارم طاقت دوری از چشای مست تو بهتره بشکنم و سکوت قصه ها بشم کاش ای تنها امید زندگی کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم خنده واسه هميشه از لبـام رفت رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت 
می توانستم فراموشت کنم
یا که همچون آتشی در سوز دل
در مهیب سینه خاموشت کنم
کاش آنروز در گلستان خیال
ای گل زیبا نمی چیدم تو را
تا که امروز بسوزم از داغ دوریت
کاش هرگز نمی دیدم تو را....


تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است
تو نیستی که ببینی
چگونه پیچیده است، طنین شعر نگاه تو در ترانه من
تو نیستی که ببینی
چگونه میگردد نسیم روح تو در باغ بی جوانه من
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار، به مهربانی یک دوست از تو میگویم
تو نیستی که ببینی
چگونه از دیوار جواب میشنوم
تو نیستی که ببینی
چگونه دور از تو، به روی هرچه در این خانه است، غبار سربی اندوه بال گسترده است
تو نیستی که ببینی
دل رمیده من، به جز تو یاد همه چیز را رها کرده است
تو نیستی که ببینی
...!!!
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 17:33 توسط بهاره
|

سردیه نگاه بشکن فاصله سزای مانیست![]()
میدونی واسه همیشه این جدایی حق مانیست![]()
بودن تو ارزومه حتی واسه ی یه لحظه![]()
میمیرم بی تو![]()
خوندن من یه بهونس یه سرود عاشقونس![]()
من برات ترانه میگم تا بدونی که باهاتم![]()
تو خودت دلیل بودنم بی تو شب سحر نمیشه![]()
میمیرم بی تو...![]()
من عشقت رو به تموم دنیا نمیدم![]()
حتی یادت رو به کوه و دریا نیمدم![]()
باتو میمونم واسه همیشه![]()
اگه دنیا بخواد منو تو تنها بمونیم ![]()
واست میمیرم جواب دنیارو میدم![]()
با تو میمونم واسه همیشه![]()
خاطرات تو رو چه خوب چه بد هک میکنم![]()
توی تنهاییام فقط به تو فک میکنم![]()
با تو میمونم واسه همیشه![]()

کاش قلبم درد تنهایی نداشت
سینه ام هرگز پریشانی نداشت ![]()
کاش برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت ![]()
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت![]()

بدترین نوع دلتنگی اینه که کنارش باشی
و بدونی که هرگز به هم نمی رسین............. ![]()

گفتمش: دل می خری؟! پرسید چند؟!
گفتمش دل مال تو تنها بخند.
خنده کرد و دل زدستانم ربود.
تا به خود باز آمدم او رفته بود.
دل زدستش روی خاک افتاده بود.
جای پایش روی دل جا مانده بود
بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب
بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي
بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است
به خدا دوسش دارم 
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 21:4 توسط بهاره
|

هواتو کردم دوباره...............H
بازم دلم تنگه برات....................
اگر چه دورم از تو.............................
هنوزم میمیرم برات................................
امید من ......سنگ صبور.............
باشه برو پیشم نیا بزار که تنها بسوزم تو غربت دلتنگی هام......................
نه اینکه عاشق نباشم نه اینکه دوست ندارم....................
میخوام تو اوج بی کسی سر روی شونه ات بزارم.........................
زخم زبون و صبر من باور بکن حدی داره ................
یه قلب خالی از امید اخه سوزوندن نداره ............................
منی که حتی گریه هام واسه تو تکراری شده .........
تو حرف مردمو نزن نگو که جات خالی شده ...........................
نگاه سردت هنوزم با خنده هات زجرم میده..................
حالا خودت منو به این دربه دری عادت بده...........................
با قلب خالی هنوزم عشق تو داغونم کنه ...............
بخند به گریه های من شاید که آرومم کنه..........................

بهش بگین دق میکنم دستش تو دستم نباشه................
تمام خاطراتمون نمک به زخمم میپاشه.............
بهش بگین خاطره هاش آتیش به جونم میزنه ....................
آسمونم زمین بیاد بگین فقط مال منه...................
تو لحظه های بی کسی سهم من از تو دوریه.......................
اگه صدام در نمیاد دلتنگی هامم صبوریه.................
هر روز غروب دلتنگتم دوباره تنها میشینم..............................
هر وقت که بارون میباره تو رو کنارم میبینم...............
هر روز و هر شب از خدا بدون فقط تو رو میخوام.....................
نگو واست غریبه ام نگو تو خوابت نمیام..................
بگو تو هم دوستم داری بگو که دلتنگم میشی........................
من فقط از خدا میخوام دوباره مهربون بشی................
















+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 22:50 توسط بهاره
|

با هزار و يک ترفند شاخه گلي مصنوعي را ![]()
در ميان گلهاي شاداب گلدانت پنهان کردم،
و در دفتر خاطراتت نوشتم: «تو را دوست دارم، خواهم داشت![]()
تا زماني که آخرين گل پژمرده شود...»![]()
![]()
![]()
توی دریا یه قطره اشکمو گم کردم تا وقتی پیداش نکردم دوستت دارم
![]()
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 0:17 توسط بهاره
|

با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست
پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟


+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 0:9 توسط بهاره
|




نمی خوام بگم قدریه دنیا دوستتدارم چون دنیایک روز تموم می شه
نمی خوام بگم سیاهی چشات مثل شب پرستاره است چون شب هم بالاخره تموم می شه
نمی خوام بگم دوستت دارم چون دوستت ندارم بلکه عاشقتم





+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 18:58 توسط بهاره
|

سلام :::::موضوع|| ||
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 16:4 توسط بهاره
|

اي فرزند آدم... من سخنانت را ميشنوم وقتي که با من حرف ميزني و درد دل باز ميگويي تو نيز سخنان مرا در کتابم بخوان که فرشتگانم بر تو فرود آورده اند و من بدان وسيله با تو سخن ميگويم اگر با من انس بگيري تو را از همگان بي نياز ميکنم، و اگر با غير من مانوس شوي در هر کاري محتاج و گرفتار خواهي ماند اي فرزند آدم دل به دنيا مبند و با دنيا انس نگير ، دنيا بسيار کوچکتر از آن است که پاداش حتي لحظه اي از خاطر تو باشد و بهاي حتي پاره اي از دل تو شمرده شود جان آسماني تو جز من قيمتي ندارد و جز بهشت من
هيچ چيز نميتواند هزينه ي وجود تو را جبران کند
اي فرزند آدم در شگفتم! چگونه تو با مردم انس مي گيري و به ديگران دل ميبندي در حالي که ميداني تنها خواهي مرد و ميداني تنها در قبر خواهي خفت وتنها در پيشگاه من خواهي ايستاد و تنها حساب پس خواهي داد؟ آيا انديشيده اي چقدر تنها خواهي بود؟ ساعتي؟ روزي؟ ماهي ؟ سالي؟ چند هزار سال؟ چند ميليون سال؟
با خودت فکر کن و بينديش .هر قدر که قرار است پس از مرگ با من تنها باشي ،در دنيا با من انس بگير اگرلحظه اي، لحظه اي و اگر هميشه، هميشه
اي فرزند آدم به عبادتم روي آور تا دلت را از خودم پر کنم و جانت را از سرخوشي همراهيم آکنده سازم و مشکلات تو رابرطرف نمايم و روزي تو را مهيا گردانم ،نام مرا بر زبان آور و مرا ياد کن تا من نيز به ياد تو باشم اگر مرا پنهاني ياد کني ،تو راپنهاني ياد ميکنم و اگر نامم را آشکارا و در حضور ديگران بر زبان آوري ،در جمعي گرامي تر از جمع آدميان از تو ياد ميکنم
اي فرزند آدم آنکه مرا دوست دارد فراموشم نمي کند من هر شب به سراغ دوستان و ياران خود مي آيم و چشمانشان را بر دل هايشان مي گشايم تا با من رو در رو سخن بگويند و در تاريکي شب با من حرف بزنند و مرا نزديک خود بيابند و پاسخ مرا به پرسش هاي خود بشنوند
اي فرزند آدم آيا دلت نمي خواهد به ديدارم بيايي؟آيا دلت براي گفت و گوي من تنگ نشده است؟ آيا نميخواهي جامه ي نو بپوشي و خود را خوشبو کني و هديه اي برداري وشاخه گلي در دست بگيري و به خانه ي معشوق رهسپار شوي؟
اي فرزند آدم ...آنان که با من قهر کرده اند و از من بريده اند ،اگر مي دانستند چه اندازه به ديدارشان مشتاقم و انتظارشان را ميکشم ...آنان که با من به دشمني برخواسته و در مقابل اقتدار و عظمت من تيغ پيکار و کارزار کشيده اند اگر ميدانستند چه مايه دوستي و مهرشان دل بسته ام آنان که روي از درگاه من بر گردانده اند اگر مي دانستندچقدر دلم برايشان تنگ شده است اگر ميدانستند بند بند وجودشان به شوق من از هم ميگسست و پاره هاي جانشان به اشتياق از هم ميگسيخت و دل و قلبشان از خوشي آب مي شد اگر مي دانستند...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 14:14 توسط بهاره
|
